بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

149

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

تدبير هواى مضر بدان‌كه هواى گرم به جهت كثرت تحليل مواد و تحريك صفرا و ترقيق و احراق اخلاط و تسخين ، قلب و قوا و دل را ضعيف كند و تن را لاغر و رنگ بشره را زرد سازد و دماغ را ثقيل و حواس را مكدر گرداند و تشنگى آورد و اشتهاى طعام ببرد . و اندر رطوبت‌ها عفونت پديد آورد و بسيار بود كه سبب ريش‌ها و نقرس و صداع و خارش و رعاف و اسهال و افراط حيض و تب و صرع و دوار گردد . و هواى سرد به جهت تبريد و سد مسام و حقن انجره و فسرده ساختن اخلاط ، ادرار بول و خشكى ثفل و درشتى مجارى نفس و بشره پديد آورد و بسيار بود كه سبب نزلات و زكام و درد عصب و شقاق باشند و پشت پاى و دست و مقعد و درد رحم و حبس بول و قلت حيض و نفاس و تقطير البول و سلس البول و قولنج گردد . و هواى تر به جهت ترطيب و ارخا ، گوشت را مترهل سازد و كيموس بلغمى در تن جمع آورد و اعصاب را سست كند و بسيار بود كه سبب خواب كردن ناطبيعى و صرع و فالج و كابوس و كسالت و بلاهت و لقوه گردد . و هواى خشك بر خلاف اين ، گوشت و اعصاب را سخت كند و خشونت و سواد جلد و يبس دماغ آورد و تحريك سودا نمايد و بسيار بود كه سبب خون و ماليخوليا و وسواس گردد . و مراد از اين كيفيات ، كيفيات مكتبسه است كه از اسباب خارجيه چون تأثير شعاع آفتاب و كثرت مرور بر اراضى حاره يابسه و بر مياه و اراضى مبلوله و اختلاط با ابخره و ادخنه هوا را حاصل شده باشد و از ورود آن بر بدن همچنان آثار ظاهر شوند نه آنكه طبع عنصرى مبدل شده باشد . و هواى نمناك به جهت قلت و غلظت ، اعصاب را سست سازد و توليد بلغم كند و حواس را تيره و دماغ را ضعيف و گوشت را نرم و آويخته گرداند و اخلاط را مستعد قبول عفونت سازد و بسيار بود كه سبب برص و وضح و آبله و سكته و كابوس و آنچه در ترى هوا گفته شده گردد . و مضرت هواى دودناك و غبارناك و متعفن از طول حقن و ملاقات بقول رديه و ابخره معادن خبيثه و امثال آن‌ها به تقريب در بحث علل متولده از آن‌ها به جملگى معلوم گردد ان شاء اللّه . و هوايى كه نتنى داشته باشد از تلاقى جيف و آنچه بر آب‌هاى متغير و علف‌هاى بدبوى و نىزارهاى آب دار و آنچه بر آبگيرهاى بد مىگذرد ، جمله مفسد روح و مضعف قلب و قوااند . و هواى مسموم به ملاقات سموم ، مفسد مزاج و جوهر روح بود و مهلك باشد اسرع و متعفن اخلاط بود از سم مهلك به‌واسطه سرعت وصول او به قلب به صرافت از راه نفس . و هواى مشوش زودگذر وبايى مفسد مزاج روح و معفن اخلاط بود و فساد آن منجر به حمى و هلاك شود . و بادهاى سخت ، به قوت مشوش و مكدر حواس اند و مضر به دماغ به‌واسطه منع تحليل ابخره مقوى امراض دماغيه به تخصيص آنچه از بخار بود . تدبير گرمى هوا نخست به سكون بود در محلى كه گرمى بدان كمتر